تبليغاتX
خلوت دل
خلوتستان
دلا خو کن به تنهایی که از تنها بلا خیزد
دوشنبه 1391/02/11
به هم نسلان عزیز

اگر تصمیم گرفتید ازدواج کنید و زنتون/شوهرتون رو اونقدر دوست داشتید

که فرزندی/فرزندانی داشته باشید، - یعنی واقعا ً نطفه ی اون بچه از یک

رابطه ی جنسی پر از عشق و آرامش بسته بشه، نه یه عمل حیوانی که

برای ارضای امیال جنسی باشه - و اگر اون بچه بزرگ شد - دختر یا پسر -

و مثلا ً 15 سالش بود و یه تیکه کاغذ آورد بخونید که مثلا ً مقدمه ی یه

تحقیق ادبیات فارسی بود، و اگر هنوز اونقدر حال زندگی و میل به بودن و

شوق زیستن در کنار اون بچه رو داشتید که از چشاش بخونید که - از نظر

خودش لااقل - یه نوشتار فوق العاده داده شما نظر بدید راجع بهش، و برا

اینکه قشنگ بفهمونه بهتون که ازتون تعریف و تشویق می خواد، بپرسه :

فکر می کنی خودم نوشتم!؟ دستتون رو دراز نکنید کاغذ رو پس بدید بگید

نه! این نوشته ی تو نیست و قاطع هم اینو بگید بهش! یه چاقو بردارید و

بکشیدش! چون کار شما با کشتن بچتون هیچ فرقی نمی کنه!

هیچ فرقی!

+ نگاشته به قلم امین
یکشنبه 1391/02/10
وجود آدمهایی مثل رضا صادقی و محبوبیتشون،

کاملا ً گویای جامعه ی پویا و پر نشاط ماست!!!

والا به امام هشتم

+ نگاشته به قلم امین
شنبه 1391/02/09
دوست دارم...
دوست دارم بشینم تمام زندگیم رو، با همه ی زیر و زبر و پیچش برای یکی تعریف کنم.

البته نه برای یه زن! چون نه میفهمه نه میذاره تعریف کنم.

برای مرد هم نه! چون یا به تحقیر یا به تمسخر یا خیلی مثلا ً روشنفکرانه بهت نگاه می کنن

انگار که علامه ی دهر شده یکی مثل من می خواد داستان زندگیش رو براش تعریف کنه.

خدا هم که خودش بهتر از من خبر داره. برم چی بگم بهش؟

بگم آره بیا خدایا می خوام برات از چیزایی بگم که تو بهتر از من یادته!؟

همینم از حماقت و نا فهمی مونده، که این یه دونه خدایی هم که برام مونده رو با این

اراجیف از خودم خسته کنم...

خلاصه اگر مردم، بدونید من می خواستم بگم

آدمش نبود...

+ نگاشته به قلم امین
پنجشنبه 1391/02/07
لعن الله ظالمیک یا فاطمه
آه اگر عباس بود

آه اگر عباس بود

آااااااااه اگر عباس بود

کی؟ کجا؟ آخر چه سان پر پر آن گل حساس بود؟

بی صفت آنجا اگر عباس بود

خوب می دیدی که از کتفش جدا دستان هر خناس بود!

کور بودی ای لعین؟

کآن چنان ختم رسل را با فاطمه وسواس بود؟

خوب می دانی حرامی، آن روز اگر عباس بود

جرأتت را می درید برق نگاهی که چون الماس بود

بی پدر آنجا اگر عباس بود

دست مادر نا توان از گردش دسداس بود؟


حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود

خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود

 ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه

 گردنت را میشکست آنجا اگر عباس  بود

+ نگاشته به قلم امین
دوشنبه 1391/02/04
ببین اینجا واقعاً به زن و مرد به چشم مساوات نگاه میشه!

یعنی هر دو دقیقاً به مثابه یک ابزار دیده میشن.

و همیشه هم باید نیمه پر لیوان رو دید!

والله العالم

+ نگاشته به قلم امین
جمعه 1391/02/01
دوباره صبح، ظهر، عصر، غروب شد... نیامدی
گویند مرا عمر تو از کف برود زود

چون برگ درختی جاری شده در رود

آری برود زود و رَوَد زودتر ای کاش

تا زود بیایی تو دگر، زودتر از زود


اَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لاِِحْياءِ الْكِتابِ وَحُدُودِهِ، اَيْنَ مُحْيي مَعالِمِ الدّينِ وَاَهْلِهِ

+ نگاشته به قلم امین
جمعه 1391/02/01

ای آنکه دیده دوخته ای بر خلیج فارس

             این لقمه با شکنبه ی تو سازگار نیست

زیرا  درون  آب  زلالش  بدون  شک

             ماهیست .........................  نیست

+ نگاشته به قلم امین
جمعه 1391/02/01

+ نگاشته به قلم امین
چهارشنبه 1391/01/23
خداوند به ما فامیل داده _ خدا را شکر می‌توانیم دوستان‌مان را خودمان انتخاب کنیم.

به خودش قسم...

+ نگاشته به قلم امین
دوشنبه 1391/01/21
نگاه متفاوت
مسعود بهنود: آقای گلستان، شما اگه قرار باشه زندگی خودتون رو شروع بکنید، از کجا شروع می‌کنید؟


ابراهیم گلستان: از اینکه پدرم با مادرم بخوابه.




پ ن : قیافه ی بهنود دیدنی شد


پ ن 2 : http://youtu.be/NtE63syTCcs


پ ن 3 : دیدگاه ستودنی گلستان ایول داره!

+ نگاشته به قلم امین
چهارشنبه 1391/01/16
idiosyncrasy
...

+ نگاشته به قلم امین
چهارشنبه 1391/01/16
أنظر إلى ما قال ولا تنظر إلى من قال...

از نکبتی که مرا گرفته بود گریختم ؛ بدون مقصود معیّنی از میان کوچه ها ،

بی تکلیف از میان رجاله هایی که همه ی آنها قیافه ی طمّاع داشتند و دنبال پول

و شهوت می دویدند گذشتم ، من احتیاجی به دیدن آنها نداشتم ،

چون یکی از آنها نماینده ی باقی دیگرشان بود ؛

همه ی آنها یک دهن بودند که یک مشت روده به دنبال آن آویخته

و منتهی به آلت تناسلیشان میشد .


صادق هدایت / بوف کور



+ نگاشته به قلم امین
شنبه 1391/01/12
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
«وَ عَسی ان تکرَهوا شَیءً و هوَ خَیرُ لَّکم، و عَسی اَن تُحِبّوا شیءً و هُوَ شرُّ لَّکُم والله یعلمُ و انتم لا تَعلَمون» 


« و چه بسا ناخوش داشته باشيد امری را و آن برای شما خوب يا بهتر باشد، چه بسا خوش داشته باشيد امری را و آن برای شما شرّ باشد خدا می داند و شما نمی دانيد.»

+ نگاشته به قلم امین
پنجشنبه 1391/01/10
وصیت نامه ی چمران به امام صدر - که خدا حافظش باشد -

 مثل دعای کمیل روحم  را می نوازد...

آرام و شعله ورم می کند!


یاد باد روزی که خاک میهن من پاک بود          

یاد باد روزی که زیر پای مردان وطن افلاک بود

یاد باد روزی که جای عیش کار مادران میهنم

قصه کردن کودکان را ماجرای کاوه و ضحاک بود

یاد باد روزی که خاک پر بهای کشورم

از برای دفع دشمن٬ پیراهنش صد چاک بود

یاد باد روزی که داد اعتراض در کوچه ها

از گلوی مردم با غیرت و بی باک بود

یاد باد روزی که دژبان وطن فرهنگ و علم

بود و اینجا خالی از خیل خس و خاشاک بود

یاد باد روزی که اصلا ً شرقی و غربی نبود

هر چه بود اندر جهان را کشورم ملاک بود

یاد باد روزی که شهد مرگمان خوش نوش بود

رعب و تهدید و وعید را کی جرأت هتاک بود؟

 

+ نگاشته به قلم امین
دوشنبه 1391/01/07
حالا فحشم بدید و به افسار گسیختگی محکومم کنید
جایی خواندم :

فاحشه می تواند معشوقه ی پاکی باشد...

اما هرزه ٬

هرگز...

!

قبولش کردم

با تمام وجود فهمیدمش

و نگرشش رو تحسین کردم

 

+ نگاشته به قلم امین