تبليغاتX
خلوت دل


خلوت دل

سخنی از دل سکوت

این گوسفندانی که جرمشان فقط خوشمزه بودن است و جگر خون شده شان را با ولع به سیخ میکشیم

تا حالی از عیش عید قربان ببریم، بی گناهند...!!!

این قربانی ها که خیلی دوست داریم به پیشگاه مبارک شکم عمراً کارد نخوردمان تقدیم کنیم باید برای

خدا می بودند!

این همه دادار دودور که سر می دهیم و در عین حال دست و پا زند گوسفند زبان بسته را نگاه میکنیم

برای چیست؟

گوسفندان بی زبان از همه جا بی خبر را سر می بریم و لاشه اش تکه تکه شده اش را می فرستیم در

خانه فلان حاج آقا که شکمش دارد می ترکد ار فرط تقوا و بهمان همسایه که فریزر بیچاره اش دارد می

ترکد از زور گوشت کیلویی N تومان... فقط برای اینکه بگوییم ما کشتیم. ما تکه تکه کردیم!!!

کاش وجودش را داشتیم و خود را قربانی می کردیم!!!

کاش می دانستیم آنچه باد قربانی شود هوس است، نفس است، عافیت طلبیست!!

ای بابا!!! آقا ظهور نکن... اینجا کسی منتظر تو نیست!

اشهد ما را بخوان و عزای عمومی اعلام کن! این بشریت از بیخ مرده به دنیا می آید...

 

نوشته شده در جمعه 1388/09/06ساعت 5:20 بعد از ظهر توسط امین| |

اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانمچنانت دوست می​دارم که گر روزی فراق افتددلم صد بار می​گوید که چشم از فتنه بر هم نهتو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینیرفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصاییبه دریایی درافتادم که پایانش نمی​بینمفراقم سخت می​آید ولیکن صبر می​بایدمپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهاییشبان آهسته می​نالم مگر دردم نهان مانددمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرتمن آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانمتو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانمدگر ره دیده می​افتد بر آن بالای فتانمو گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانمخلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانمکسی را پنجه افکندم که درمانش نمی​دانمکه گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانمشب هجرم چه می​پرسی که روز وصل حیرانمبه گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانممن آزادی نمی​خواهم که با یوسف به زندانمهنوز آواز می​آید به معنی از گلستانم
نوشته شده در دوشنبه 1388/08/25ساعت 5:24 بعد از ظهر توسط امین| |

شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد

شبیه طفل جسوری، که رنج داده پدر را
برای گریه‌اش اینک، به فکر شانه بیفتد

درست مثل جوانی، شرور و هرزه و سرکش
که وقت غصه و غربت، به یاد خانه بیفتد

شبیه متهمی که، به دست خویش بمیرد
و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد

منم مشبه تشبیه های فوق ای کاش
که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد

هدف گرفته دلم را کمان ابروی ماهت
دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد

همیشه وقت زیارت شبیه پهنه‌ی دریا
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد

شبیه رشته‌ی تسبیح پاره دانه‌ی اشکم
به هر بهانه بریزد، به هر بهانه بیفتد

ولیِ عهدِ دلم نه، تو شاه کشور قلبی
که با تو قصه‌ی جمشید، در فِسانه بیفتد

خیال کن که غزالم، بیاو ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد


شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد
جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد

ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت
بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد

به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست
که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد

نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی
خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد

دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت
چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد

شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد

جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی
همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد

خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد

الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

نوشته شده در شنبه 1388/08/09ساعت 3:53 بعد از ظهر توسط امین| |

 
بسم رب الشهدا و الصدیقین
 
وَ لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ ۞
 
فَرِحِينَ بِمَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ وَ يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُواْ بِهِم مِّنْ خَلْفِهِمْ
 
أَلاَّ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ۞
 
سوره آل عمران ؛ آبات ۱۶۹ - ۱۷۰
 
شهادت هنر مردان خداست
 
 
"خاک های نرم کوشک"
 
 
کجایند مردان بی ادعا؟
 
 

 
سردار شهيد حاج عبدالحسين برونسي
فرمانده تيپ 18 جوادالائمه عليه السلام
تولد: 1321
روستاي گلبوي كدكن تربت حيدريه
شهادت: 11صبح روز 23/12/63
محل شهادت: چهارراه جاده خندق
 
 
 
عیب خود گویم به عمرم من نکردم بندگی .................این عبادتها بود سرمایه شرمندگی
دعوی ایاک اعبد یک دروغی بیش نیست ...................من که در جان وسرم باشد هوای بندگی
 
 
نوشته شده در پنجشنبه 1388/07/23ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط امین| |

 

 

یکشب خدا خوانده شد و در همان شب خدا رانده!!!

عجب نداره؟؟؟ 

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/20ساعت 9:20 بعد از ظهر توسط امین| |


Design By : Night Skin