خلوت دل
سخنی از دل سکوت
این گوسفندانی که جرمشان فقط خوشمزه بودن است و جگر خون شده شان را با ولع به سیخ میکشیم
تا حالی از عیش عید قربان ببریم، بی گناهند...!!! این قربانی ها که خیلی دوست داریم به پیشگاه مبارک شکم عمراً کارد نخوردمان تقدیم کنیم باید برای خدا می بودند! این همه دادار دودور که سر می دهیم و در عین حال دست و پا زند گوسفند زبان بسته را نگاه میکنیم برای چیست؟ گوسفندان بی زبان از همه جا بی خبر را سر می بریم و لاشه اش تکه تکه شده اش را می فرستیم در خانه فلان حاج آقا که شکمش دارد می ترکد ار فرط تقوا و بهمان همسایه که فریزر بیچاره اش دارد می ترکد از زور گوشت کیلویی N تومان... فقط برای اینکه بگوییم ما کشتیم. ما تکه تکه کردیم!!! کاش وجودش را داشتیم و خود را قربانی می کردیم!!! کاش می دانستیم آنچه باد قربانی شود هوس است، نفس است، عافیت طلبیست!! ای بابا!!! آقا ظهور نکن... اینجا کسی منتظر تو نیست! اشهد ما را بخوان و عزای عمومی اعلام کن! این بشریت از بیخ مرده به دنیا می آید... شبیه مرغک زاری، کز آشیانه بیفتد
شبیه مرغک زاری کز آشیانه بیفتد ز نازکی ز ندامت، ز بیم صبح قیامت به کارآنکه برون ازبهشت گشته عجب نیست نشان گرفته دلم را، کمان ابروی ماهی دلم به کشتی کربت، به طوف لجه غربت شوم چو ابر بهاران، ز جوش اشک چو باران جهان دل است و تو جانی، نه بلکه جان جهانی خیال کن که غزالم، بیا و ضامن من شو الا غریب خراسان، رضا مشو که بمیرد
جدا ز دامن مادر، به دام دانه بیفتد
شبیه طفل جسوری، که رنج داده پدر را
برای گریهاش اینک، به فکر شانه بیفتد
درست مثل جوانی، شرور و هرزه و سرکش
که وقت غصه و غربت، به یاد خانه بیفتد
شبیه متهمی که، به دست خویش بمیرد
و یا به پای خودش دست تازیانه بیفتد
منم مشبه تشبیه های فوق ای کاش
که از سرم هوس گفتن ترانه بیفتد
هدف گرفته دلم را کمان ابروی ماهت
دعا بکن که مبادا دل از نشانه بیفتد
همیشه وقت زیارت شبیه پهنهی دریا
تمام صورت من در پی کرانه بیفتد
شبیه رشتهی تسبیح پاره دانهی اشکم
به هر بهانه بریزد، به هر بهانه بیفتد
ولیِ عهدِ دلم نه، تو شاه کشور قلبی
که با تو قصهی جمشید، در فِسانه بیفتد
خیال کن که غزالم، بیاو ضامن من شو
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
الا غریب خراسان! رضا مشو که بمیرد
اگر که مرغک زاری، از آشیانه بیفتد
جدا زدامن مادر، به دام دانه بیفتد
بدان نشان که شنیدی،سری به شانه بیفتد
که در جهنم غربت، به یاد خانه بیفتد
خدای را که مبادا، دل از نشانه بیفتد
چو از کرانه ی تربت، به بیکرانه بیفتد
که دانه دانه برآید، که دانه دانه بیفتد
همه سکندر و دارا، کزین فسانه بیفتد
بیا که آتش صیاد، از زبانه بیفتد
اگر که مرغک زاری از آشیانه بیفتد

فرمانده تيپ 18 جوادالائمه عليه السلام
تولد: 1321
روستاي گلبوي كدكن تربت حيدريه
شهادت: 11صبح روز 23/12/63
محل شهادت: چهارراه جاده خندق
| Design By : Night Skin |

