تبليغاتX
خلوت دل


خلوت دل

سخنی از دل سکوت

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من استشرم از آن چشم سیه بادش و مژگان درازساروان رخت به دروازه مبر کان سر کوبنده طالع خویشم که در این قحط وفاطبله عطر گل و زلف عبیرافشانشباغبان همچو نسیمم ز در خویش مرانشربت قند و گلاب از لب یارم فرمودآن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت وز پی دیدن او دادن جان کار من استهر که دل بردن او دید و در انکار من استشاهراهیست که منزلگه دلدار من استعشق آن لولی سرمست خریدار من استفیض یک شمه ز بوی خوش عطار من استکآب گلزار تو از اشک چو گلنار من استنرگس او که طبیب دل بیمار من استیار شیرین سخن نادره گفتار من است
نوشته شده در جمعه 1386/01/31ساعت 7:13 بعد از ظهر توسط امین| |


Design By : Night Skin