خلوت دل
سخنی از دل سکوت
من از این مردم احمق که به گردم شده اند جمع...! و ز من می پرسند٬ ز چه رو غم؟ و چرا بر تن تو جامه ماتم!؟ ز چه رو گوشه نشینی؟ ز چه رو چنبره در تنهایی؟ تو نداری غم نان...!؟ یا نداری غم جان؟ تو چرا می خندی٬ آن زمانی که همه می نالند؟ و چرا می گریی٬ اندر آن وقت که همه می خندند!!؟ هه... خنده ام می گیرد... پاسخشان لبخند است! که چه کوته فکرند...! و دل کوچکشان را چه به یک لحظه خوشی٬ خوش کردند...!!! درد ما بی دردیست! غم ما مرگ غم است! خنده ام می گیرد آه خدایم... تو چه زیبا به همه می خندی تو در آن تنهایی پیش نهاد میکنم حتما بخونید عید به همه مبارک تن گفت روم به سایه اش بنشینم دل گفت علی نور بود٬ سایه ندارد تا حق با حق یا علی(ع)
دنیا دو نیم شود! آب و دریا و اقیانوس و جنگل برای شما کویر خشک از آن من و هم قطارانم...! طلا و زمرد و برلیان و یاقوت برای شما سنگ سخت و صخره و پاره سنگ از آن ما...! خانه های ویلایی با دید سیصد و شصت درجه برای شما چهار دیواری کاهگلی با پنجره قاب شکسته برای ما...! فرش تمام ابریشم و جامه اطلس برای شما حصیر و لباس نمد و خرقه درویشی٬ از آن ما...! شهر های زیبا با ساختمان های سر به فلک افراشته ارزانی شما زمین بکر و باکر٬ از آن ما...! کشت و کاشت و درو با ما محصول برای شما...! نان خشک و نمک برای ما سفره های صد رنگ و نوشیدنی های گوارا٬ نوش جان شما... ماشین های آخرین مدل با تمام امکانات و تجهیزات جانبی برای شما قاطر و اسب پیر از نفس افتاده برای ما... لیلی برای شما جنون از آن ما...! خنده و شادی و قهقه مستانه برای شما غم و اندوه و دل شکسته و اشک پیوسته برای ما... نت شش هشت و رقص و طرب برای شما مقام قطار و رقص سماء برای ما... زنان طناز و پریچهر برای شما مردان پاکباخه و خود ساخته برای ما قلم و کاغذ دست ما کتاب٬ کنج قفسه زیبای کتاب های شما اعتراض تو عادل نیستی... باشد همه چیز از دنیا و آخرت برای شما اما... علی برای ما...
این مطلب رو سال پیش برای غدیر نوشته بودم! دیدم جا داره٬ برای مولود کعبه هم گذاشتمش! راستی به این فکر کردم که چرا باید دیوار کعبه شکافته شه...! شاید اگر کعبه برای سجده به علی فرو می ریخت هم جا داشت! بود در محفل ارباب نظر نقل شیرین تری از نقل و شکر می شمردند یکایک چو گهر مدحت صاحب شمشیر دو سر که بشر می شود اینگونه مگر؟ ها علی بشر کیف بشر ربه فیه تجلی و ظهر...! ------------------------------------------------------- پ ن : از حال خودم این روزها انقدر بگم که این چند روز فقط این دو بیت شعر رو زمزمه می کنم! در مسلخ عشق جز نکو را نکشند روبه صفتان زشت خو را نکشند گر عاشق صادقی ز مـردن نهـراس مـردار بـود هرآنکـه او را نکشـند کسایی که تو این یک سال اخیر مزاحم زندگی و آسایشم شدند رو به عدل علی میسپرم! اگه جرات دارن باز هم ادامه بدن!
نمی دانم چرا اشک از دو چشم سرد و تنهایم چنان فواره گون جاربست...! نمی دانم چرا شوقی به گفتن نیست نمی دانم جرا گل هم به چشمم همچو خار است..!!؟ نمی دانم چرا هرگز "چرا" پایان ندارد نمی دانم چرا ولیکن نیک می دانم که یارم از برم رفته دگر او در کنارم نیست و من چون مرده آباد ِ زندگی خاموش خاموشم! نمی دانم ز من در دل چه او دارد نمی دانم اگر آید چه در گوشم کند آوا نمی دانم که در این دوری و سختی برای من٬ در چه حال است...!؟ نمی دانم عاقبت با من چه خواهد کرد...! ولی دانم که او از من و از این دل گریزان است گوئیا آزار می بیند که عریان دلم خود را نمایان کرد و از این عشق بی پروا که هر لحظه زپیشش بیش می آید تنفر بر دلش ته می نشیند! فغانم از چه و با کیست؟؟؟ نمی دانم...! نمی دانم همچو خورشید زمستان زآنکه تا پلک را باز کنم از گذری طلوع و تا چشم ببندم٬ شده ای هاله سرخ بی کران مغرب اما به دلم تو همچو خورشید تابان که در نیمه مرداد به هنگام اذان ظهر به نوک نیزه آسمان نشسته ٬ بی امان می تابی و چه خوش می خندد٬ بدن محترقم در تب تو کمی آهسته برو صیاد صفت آهویم رخ متاب از رخ من غزال توسن که پایم خستست... رحم کن به رمیم استخوانم وحشی و مست و خرام می تازی و به دنبال دلت٬ منم آن اسب حرون که کمند آن نگاهت به دلم وصل شده... ... از بند رقص کلمات فرار می کنم... شعر نا تمام باشه... ساده میگم...هر کاری بکنی...من *** میمونم...
تا امروز نصف دلم عشق بود نصف دیگش نفرت دیدم نفرت داره غلط زیادی میکنه...پاشو از گلیمش دراز میکنه دمشو گرفتم٬ با لگد انداختمش بیرون... از امروز فقط عاشقم نفرتم و صاحبانش هم میتونن برن یه جا دیگه هر کار میخوان بکنن...!!! اینحا خانه عشق است...!!!! یا حق عشق <------------> نفرت کتاب -------> زندگی در عیش مردن در خوشی شریعتی------> خائن چمران -----> هاله ای از سلمان... افتخار هر سلحشور....! دروغ--------> هنوز هم نفرت انگیز... حتی اگر خودم به خودم بگم...!! (مثلا بگم فلانی رو دوست ندارم و یا رفتارش آزارم نمیده....) شعر------> فقط با لحن حماسی...! دف------> با دلیل و بی دلیل شده مونسم تو یه جای بی آب و علف خودم رو آواره کردم...! برای چی؟--------> یک لحظه بیشتر با او بودن...! او ----> همچنان بازیگوش و سنگدل! بعد از عمری گشنه شدم!!! خیلی وقت بود هیچ غذایی به جز حلوایی که مادرم برام از ایران فرستاده بود بهم نچسبیده بود موسیقی ------> هر چیزی که آدم رو به شوق بیاره ترجیحا دف و تنبور داشته باشه شاعر -------> فعلا فقط امام (ره) افکار ----> در کشاکش خواندن افکار دیگران (تاکید می کنم!! افکار دیگران٬ نه دست آنها...) فیلم -------> هنوز هم "مارمولک" تنهایی -----> هنوز هم بهترین رفیق خواب -----> به اندازه ای که بشه فردا چشما باز باشه...! اینترنت ------> همه جا! حتی وسط خیابون٬ حتی به قیمت تصادف من -----> راحت بگم٬ عاشق زندگی -----> در سیاه ترین سیاهی ها هم زیبا خدا ------> منو دوست داره!عاشقمه وطن ----> انقدر که به وطن بی میلم به چلو کباب برگ بی میل نیستم...! فعلا که برگ رو با تمام تنفرم نسبت بهش بیشتر دوست دارم بغض -----> از کنار تنهایی خزیده اومده شده آویزونم دل ----> تنگ...! تنگ تر از تنگ رئیس جمهور -----> اسوه ماست مالی سیاست ----> هنوز هم یا قطع جان یا قطع نان روانشناسی -----> بعد از یکسال به دلایل امنیتی دور بودن ازش هنوز هم مثل قند آب میشه تو مغزم مادرم -----> هنوز می پرستمش آقام ---> هنوز هم روم نمیشه بابا صداش کنم برادرم -----> کله شق تر از من خواهرم -----> وزنه خنده خانواده استادم ------> کاری باهام کرده که میخوام پرواز کنم... تمرین ----> ساده شدن٬ ساده فکر کردن حرفهام ----> تمام نشدنی...! سرم -----> داره گیج میره فعلا
پی نوشت:
| Design By : Night Skin |


