خلوت دل
سخنی از دل سکوت
ناله آغاز کنم٬ همهء ناله کنان مرثیه ناله من می خوانند اشک چو ریزم٬ نهر و بحر و دریا٬ غرق گرداب نگاهم گردند... سینه گر چاک شود٬ خون دل خون دلان می خشکد با شمایم... به تماشای شکست کمر کمانی ام بنشستید!؟ دلم طاقت این غصه ندارد دیگر... خدا را٬ که به دادم برسید... یار من از دل من بگریزد! مرگ هم چون یارم... با شمایم مگر کر شده اید؟ جگرم...وای جگرم می سوزد... آنقدر سوخته کز دود سیاهش همه تان گمان شب برده و در خواب شدید... بیدار شوید! بی قرارم٬ قرارم بدهید... آنقدر نالیدم٬ آنقدر خواستمش آنقدر در پی او پرسه زدم! که اگر آب حیات می جستم٬ بی گمان در کف من بود کنون.... با شمایم... اگراز عشق خطی خواندید بسرایید برای یارم... من دگر حنجره ام هیچ در چنته ندارد... خدا را٬ که به دادم برسید... ----------------------------- به قول سهراب: باید امشب بروم٬ باید امشب چمدانی که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد٬ بردارم... یا روزی که سر مست تو شد یاد آن شب ها که می خندیدیم یاد باد٬ یاد تو٬ یادی خوش یاد شور شوق من از دیدنت یاد خندیدن از خندیدنت یاد تو٬ یاد تو٬ یاد تو یاد باد٬ یاد تو٬ یادی خوش یاد ناز و عشوه و طنازیت با دل بی دل من صد بازیت یاد آن دوران خوش٬ خوش یاد باد٬ یاد تو٬ یادی خوش یاد سعی و کوششم از بهر عشق یاد آن روزی که بودم در دمشق یاد ِ یاد ِ من نبودن های تو یاد باد٬ یاد تو٬ یادی خوش یاد آن ساعت که در دل انتظار می زد از شوق وصال تو شرار یاد آن کودکی شیرین تو یاد باد٬ یاد تو٬ یادی خوش یاد عشقی که پس زد قلب تو یاد اشکی که خون شد بعد تو یاد شور عشق تو در شعر من یاد باد٬ یاد تو٬ یادی خوش حال با این زخم بی مرحم سخت با شب بی خوابی از شوری بخت با دل خون شده ام٬ باز هم یاد باد٬ یاد تو٬ یادی خوش یاد هر صبحی که از روی مرام این تو بودی که مرا گفتی سلام یاد شبهایی که خوابم بوده ای یاد باد٬ یاد تو٬ یادی خوش یاد روز آخری که دیدمت... ... ــــــ درست مثل بیماری رفتار می کردی که اطباء قطع امید ازش کردن می خندیدی...! و من می دانستم این بار آخر است بغض را تو نفهمیدی... و من می فهمیدم که همه اش برای دل خوشی است... ولی طبیب راست گوتر است... و من حقیقت پذیر... هرچند ماورای طاقت هرچند با جان کندن تمام شد... تمام ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ . نقطه پایان کتاب خداحافظ جامه سرخ به تن کرده ام و آماده رایت و بیرق خونخواهی او بر دوشم زره ام بر تن و بر سر خود است . . . به کمر٬ شمشیر دو دم تیز شده٬ و سپر در دستم به خدا می کشمش٬ هرکه را با دل من پیکار است میکنم زبان هرکس که درشتی گوید تو به ظنی که دیوانه شدم؟ آری آری ٬ که دیوانه شدم... چون به سر پنجه دستان دلت٬ زهر جنون نوشیدم می مکم خون کسی را که مرا پشت کند قطعه قطعه کنم انگشت کسی را که از پشت مرا مشت زند سینه اش را بدرم می گوئی که وحشی شده ام؟ به خدا حق با توست چون دل شیر مرا زخم زدی٬ تو به آن تیر نگاه مستت٬ و گریختی ز من خون آشام شبق فام شب تارم من من به آشامیدن خون دل خود خو کردم خوی خونین طلب طبعم را٬ تو مربی بودی پرورش یافته مکتب عشق تو ام!!! می جوم خرخره هرکس را که علیهم دهنش باز کند خرد کنم دندان کسی را که به کفرم سخن آغاز کند٫ می تراشم کاسه چشمی را که به تسخر٬ آهنگ نگه ساز کند گردن آویز از جگر دشمن خود خواهم ساخت تا دل آرام شود انتقامم به خدا می گیرم بعد از آن از ته دل٬ از ته دل می خندم... صبر من از حد خود بگذشته غم خشکیده بر رویم را٬ با خون می شویم لیک تو راحت باش. . .در امانی هر چه خواستی کردم هرچه خواستی کردی تو برای دگران شفاعت و من برای تو گذشت! تو مرا خرج رفیقان کردی دیگر از حد جنون بگذشتم٬ مجنون تو جانی شده است... شرمنده! این دگر آخر خط است نقطه. اما سر خط نه شاید پایان کتاب٬ قلم در دستان توست همچنان عاشق و دیوانه تو. . . و تو بازیگوشی! هیچ کس داد مرا فریاد نکرد فهم هیچ اندیشه نشد٬ که در این دل چه سخن ها جاریست! هیچ کس سوی من از روی محبت نآمد وآنکه آمد پی چیزی می گشت... هوسی٬ پر کردن ثانیه ای٬ شاید عادت تلخی پی یک قهقهه بی فرجام٬ شاید لبخندی هیچ کس بعد از آنکه به محزون لب پژمرده او مستی آموختم در دل خنده های مستش٬ یاد روزی که با من خندید نبود با من مست نشد! هیچ کس پشت لبخند ندانست که ز غم می خندم افکارم٬ چه مهیبند و چه طاقت فرسا راست گفت آن شاعر: کارم از گریه گذشتست٬ به آن می خندم... چشممان را ببندیم٬ کداممان می تواند او را و آمدنش را حتی تصور کند؟ کدام می دانیم چگونه می آید؟ وقتی آمد چه می شود؟ دنیا چه شکل می شود...! و از همه مهمتر٬ برای چه باید بیاید؟ او برای ما شده یک بت! یک دل خوشی! نه یک عقیده٬ آن عقیده ای راسخ... افسوس٬ او را و آرمان هایش را به هیاهوی زندگی فروختیم! به پول به شهوت به علم به مقام به یک لحظه خوشی به ناسزا گفتن فروختیم! چه ارزان هم... بهتر بگویم... همه او را خرج خود کردیم! خرج خواسته هامان! علی(ع) گفته: هر کس را قیمتیست... قیمت شما چیست؟ به چند خود را و صاحب خود را می فروشید؟ به یک دوست؟ به چند کیسه زر؟ به چند دقیقه خنده تمام شدنی؟ به اشک کدام یتیم؟ به کدام حق الناس؟ چه آهسته و بی صدا یادمان رفته که او هست... و چه بلند و پر دعوی سنگ ظهور به سینه می زنیم! ....! آری٬ او می آید فراموش کرده ایم قیمت شما چند است؟ بسم الله الرحمن الرحيم جای همه خالی... مخصوصا تو دیدی بی معرفت نیومدی زیارت رو تموم کنیم؟ اما من همه جا به یادت هستم! همه جا... می بینمت به زودی ابو الفضائل زاده شده با چشمان نمناک تبریک رفع الله رایت العباس غم کربلا به جانم بنشان از هرچه خنده و شادیست توبه می کنم با سوگ حسین روح مرا بپروران کربلا٬ عمریست در دل میزبانت بوده ام می شود آیا دو روزی میهمان تو شوم؟ کربلا٬ پوسیده ام! طراوتم بخش ریشه های خشکیده ام را با قطره اشک زائرانت جان ببخش! زائرم... حلال کنید فعلا یه چیزم برای تو که می دونی کی هستی... گفتم صنما سیمین بری؟ گفت برم گفتم که انار بر بری؟ گفت برم گفتم بری ام به خانه ات؟ گفت برم گفتم چه می نهی برم؟ گفت برم... ...! خدا نگهدار خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم
پ ن : کاش بی معرفتها رو می گرفتن!


نيمه شعبان سالروز ميلاد مسعود قطب عالم امكان آخرين خليفه پروردگار،حضرت بقيه الله الاعظم(اروحنا فداه) مي باشد.
آن حضرت پس از ولادت به سجده افتاده و فرمودند:
اشهد ان لا اله الاالله وان محمدارسول الله وان ابي اميرالمؤمنين، سپس نامهاي مبارك امامان را يك بيك شمردند تا به خود رسيدند و آنگاه براي ظهور خويش دعا كردند.
امام عصر عليه السلام وجود مقدسي است كه خداوند به دست با كفايت ايشان جهان را پر از عدل و داد مي نمايد.امام مهرباني كه تمام خيرات و بركات و نعمتهايي كه خداي متعال به بندگان خويش عطا مي فرمايد،به يمن ايشان است.
حضرت امام موسي ابن جعفر عليهما السلام درباره غيبت امام عصر و حال مومنان در آن دوره اندوه بار چنين مي فرمايند:
يغيب عن ابصار الناس شخصه ،ولا يغيب عن قلوب المومنين ذكره
شخص او از ديدگان مردم غايب مي گردد ولي يادش از دلهاي مومنين نمي رود.
دوران ظهور آن امام مهرباني،دوران صلح و صفا و امنيت و آسايش براي همه جهانيان است و مذهبي را كه خدا مي پسندد در جهان حاكم خواهد نمود.
ما شيعيان بايد خاضعانه و خاشعانه براي ظهور آن حضرت دعا كنيم،همواره به ياد ايشان باشيم و بدانيم كه آن حضرت ناظر بر رفتار و كردار ما هستند و از اعمال صالح ما خوشحال و از گناهانمان اندوهگين و آزرده خاطر مي شوند.شايسته است كه همواره در جهت خشنود كردن آن حضرت بكوشيم.توسل مداوم به امام زمان عليه السلام و خواندن دعاي عهد و زيارت ال يس سرمايه اي گرانبها است كه بايد آن را غنيمت شماريم.
امام عسكري عليه السلام خطاب به فرزند عزيز خود امام عصر (عجل الله فرجه الشريف) مي فرمايد :
واعلم ان قلوب اهل الطاعه والاخلاص نزع اليك مثل الطيرالي اوكارها
وبدان كه دلهاي اهل طاعت واخلاص به سوي توپرمي كشد آن گونه كه پرندگان به لانه هاي خودمي روند.
| Design By : Night Skin |

