خلوت دل
سخنی از دل سکوت
شاید از نجوای خود راهی به تو پیدا کنم با تو از عشقم بگویم وز دل نالان خود از دو پایم کز پی مهر دلت بی جای شد شایدم یک ذره از شکوای خود گویم تو را از دل و دل تنگی و غم های خود گویم تو را کآی عزیزم رسم عشق و عاشقی بازی نبود معترف بودم دگر حاجت به طنازی نبود معرفت هرگز نبود آیی مرا مستم کنی بی سر و سامانم و بی پای و بی دستم کنی بعد از آن تنها روی در گوشه ای از من جدا راه خود گیری به پیش و گردی از جانم جدا یار من از تو به جز صدق و صفا یادی نبود در شب تاریک من جز یاد تو یاری نبود روی ماهت چشم نازت قامت رعنای تو خنده شیرین لعل شکّر لبهای تو لحظه لحظه جان ز جانم می ستاند جان دیگر هم به جانم می بداد سحر چشمانت مرا مسحور مبهوتم بکرد چوب موسی هم نکرد کاری که چشمان تو کرد خانه عیشم به طوفان نگاهت شد خراب هر دو چشمم بعد از آن گشته چو دریای پر آب زاهدی افتاده کنج مسجد عشقت شدم توبه کار از لذت هر عیش و هر عشرت شدم از چه بنویسم عزیز که نمی دانی؟ به کجای قلبم طالب سفر شدی که نبرده باشمت! به دنبال کدام روزنه در افکارم میگردی که عیان و عریان ندیده باشی اش! نوشتار من تنها کند و کاو من است از درونم! درونی که بی پروا تو را نمایاندم! ندیدی؟ شاید نخواستی بینی! شاید هم دیدنی نبود! آخر تو هم راهی برای نوشتن نگذاشتی! سخن گفتن از دل من٬ بیشتر از آن٬ دل خود را منطقه ممنوعه کردی! چه می خواهی بدانی؟ آن زمانی که شعر از لایه لایه ام ترشح می شود امیدم به پاسخیست نه اکنون که گفته ای پاسخی نیست! امیدی نداشته باش! "باشه" اگر تو می خواهی می نویسم! و تو بخوان و فردایش فراموش کن... منتظر باش گـر هیـچ مـرا در دل تو جاسـت بگـو گر هست بگو نیست بگو راست بگو ********************************************************** عجب حال عجیبیه رو زمین و هوا معلق بودن! حس یه چتر باز رو دارم که پریده٬ اما مطمئن نیست چترش باز بشه یا نه! اما نکته اینه که چتر باز سقوط میکنه!چه با چتر باز چه بسته! فقط لذت این کجا و آن کجا... تا ببینیم قسمت ما کدوم سقوط میشه!
| Design By : Night Skin |


